الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
115
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
نيز در وجود او مستتر و پنهان است و او از خود نوايى و آوازى دارد . به قول نظيرى نيشابورى : غير من در پس اين پرده سخنسازى هست * راز دل را نتوان داشت كه غمّازى هست بلبلان ! گل ز گلستان به شبستان آريد * كه در اين كنج قفس زمزمهپردازى هست تو مپندار كه اين قصه به خود مىگويم * گوش نزديك لبم آر كه آوازى هست حافظ مىگويد : در اندرون من خسته دل ندانم كيست * كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست روانشناسان و روانكاوان در قرن اخير به اين حقيقت پىبردهاند كه انسان در ماوراى شعور ظاهر خويش شعورى مخفى دارد . گويى در پس اين « منِ » ظاهر « من » پشت پردهاى دارد ، چيزى كه هست برخى از اين دانشمندان چنين فرض كردهاند كه عناصر « منِ » پنهان همه از شعور ظاهر به باطن گريخته و تغيير شكل دادهاند ، ولى برخى ديگر به اصالت شعور باطن ايمان و اعتراف دارند ، مانند شعور اخلاقى ، شعور هنرى ، شعور علمى ، همچنين شعور مذهبى روان انسان را اصيل و ناشى از سرشت او مىدانند . آن نقطهء اصلى كه راه اهل عرفان را از راه فلاسفه جدا مىكند همينجاست . عرفا از آنجا كه به نيروى عشق فطرى ايمان و اعتقاد دارند و در تقويت اين نيرو مىكوشند ، معتقدند كه كانون احساسات عالى الهى و قلبى را بايد تقويت كرد و موانع رشد و توسعهء آن را بايد از ميان برد و به اصطلاح بايد قلب را تصفيه كرد و آنگاه با مركب نيرومند و راهوار و سبكبال عشق بهسوى خدا پرواز نمود . اما فلاسفه و متكلمين از راه عقل و فكر و استدلال مىخواهند شاهد مقصود و گمشده و مطلوب خود را كشف كنند . عارف مىخواهد پرواز